" ارباب كوچولو تو هميشه با من خوب بودي ، ولي قضاوت غلطي درباره الاغ ها داشتي . من اين خاطرات را مي نويسم و به تو تقديم مي كنم ، تا بتواني الاغ ها را بهتر بشناسي . تو خواهي ديد كه آدم ها چقدر با من و همجنسان من ، نا عادلانه و دور از انصاف رفتار كرده و مي كنند و خواهي ديد كه ما هوش و استعداد زيادي داريم...."
اين مطلب بخشي از تقديم نامه كتاب "خاطرات يك الاغ "نوشته سوفي سگور است. اين كتاب خاطرات كاديشون ، الاغي است كه در نيمه اول زندگي رفتارهاي ناشايستي دارد اما با اتفاقاتي كه روي مي دهد تصميم به اصلاح و جبران رفتارهاي گذشته اش مي گيرد .
اين كتاب توسط سهيلا صفوي ترجمه شده و انتشارات سوره مهر آن را براي گروه سني كودك و نوجوان راهي بازار كتاب نموده است . اين كتاب در سال 1390 براي پنجمين بار و در تيراژ 2500 نسخه و با قيمت 4900 تومان به چاپ رسيده است .
در بخش ديگري از اين كتاب مي خوانيم : از روزي كه من صورت آگوست را با شاخه ي درختان زخمي كردم و او را در گودال پر از لجن انداختم ، تغيير رفتار بچه ها و پدر و مادرهايشان و بقيه ي ساكنان منزل با من كاملا محسوس بود . حتا حيوانات ديگر هم رفتارشان مثل سابق نبود . به نظر مي آمد كه از من دوري مي كنند . وقتي من از راه مي رسيدم ، آن ها از آن جا دور مي شدند و در حضور من سكوت مي كردند و حرفي نمي زدند. قبلا گفته بودم كه حيوانات مثل انسان ها براي صحبت از الفاظ استفاده نمي كنند ، بلكه فقط با حركت چشم ها ، گوش ها و دم با هم حرف مي زنند . من دليل تمام اين تغييرات را خوب مي دانستم . اين موضوع بيشتر مرا خشمگين مي كرد تا غمگين.





