تبيين مباني نظري فرهنگ عمومي

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
مقاطع تدوين برنامه هاي 5 ساله توسعه كشور براي كارشناسان و مديران دستگا ههاي اجرايي فرصتي فراهم است تا با الهام از نقاط قوت وضعف موجود در جهت طراحي و برنامه ريزي برنامه اي كه در گذر از موانع و مشكلات موجود چشم انداز اميد بخشي از توسعه، تكامل و پيشرفت جامعه در ابعاد مادي و معنوي را ترسيم نمايد اقدام كنند.

اينجانب نيز حسب وظيفه اداری،به هنگام تدوين برنامه هاي سوم،چهارم و پنجم توسعه كشور در محدوده وظايف سازماني خود در معرض فرایند تدوین برنامه قرار داشته ام.در انجام مطا لعات كارشناسي و مقد ماتي تدوين برنامه پنجم توسعه در حوزه مباني نظري وفرهنگ عمومي در بخش فرهنگ و هنر نيز اينجا نب با تشريك مساعي جمعي از كارشناسان و پس از چند نوبت بازنگري و ويرايش مطلبي را در اين حوزه ارائه كرده ام كه اينك با ويرايش و تنقيح بعنوان يك مقاله تقدیم خوانندگان عزیز ارائه ميشود. اميد است مورد توجه و بهره برداري قرار گيرد..

تبيين مباني نظري فرهنگ عمومي

1-مباني انسان شناسانهضرورت شناخت انسان در بحث فرهنگتعاريف، تعابيروتلقي هاي رايج پيرامون فرهنگ با همه تفاوت هايي كه ميان آنها وجود دارد، حكايت از نگرش و ديدگاه فلسفي ارايه دهنده تعريف فرهنگ،نسبت به انسان مي كند. به عبارتي ديگر تلقي از انسان،آرمان ها وايده آل هاي او،با تعاريف ارايه شده در مورد فرهنگ عجين شده است واز اركان آن محسوب مي شود. اما تفاوت در تلقي ها پيرامون فرهنگ،بيانگرعدم ملاحضه ارتباط دقيق(هر چند كلي) ميان انسان و ابعاد وجود اوبا امر فرهنگ، ويا حداقل عدم اشتراك در ديدگاه ها نسبت به انسان مي باشد. بنابراين لازم است براي ارايه تعريفي نسبتاً جامع از فرهنگ وامور فرهنگي و نيز روشن نمودن ارتباط ميان فرهنگ و انسان كه تغييراتش موضوع اصلي همه فعاليت هاي فرهنگي است، ديدگاه فلسفي خود را نسبت به انسان كه در نهايت به شناسايي ابعاد وجودي انسان مي انجامد ارايه نماييم.

2-1-تبيين ديدگاه فلسفي نسبت به انسان

1-2-1-انسان موجودي مختار:هر آنچه كه در نظام آفرينش وجود دارد به منظور خاصي خلق شده است و به همين دليل نيز داراي دو وي‍‍ژگي اثر گذاري و اثر پذيري مي باشد.وجود نظم وانتظام در عالم خلقت ونيز قرار گرفتن هر يك از مخلوقات در جايگاهي خاص (كه ضروري سير وحركت نظام خلقت به سوي مقصد خاصي است)از يك سو به معناي قايل شدن قدرت تأثير وتأثر براي تمامي موجودات واز سوي ديگر به معناي وجود تفاوت و اختلاف در ميزان اين قدرت در موجودات مختلف مي باشد. بنابراين در توصيف اختيار به عنوان اصلي ترين تفاوت انسان با ساير مخلوقات،توجه به حيطه قدرت او در ميزان اثر گذاري نقشي بسيار اساسي ايفا مي كند.انسان بنا به اقتضاي ظرفيت وجودي خويش نسبت به آنچه كه آن را موجب سعادت، رشد و خوشبختي خود  مي بيند، علاقمند شده است و بدان دل مي بندد،ذهن پس از اين دلبستگي به كار مي افتد و كيفيت تحقق اين ميل وجاذبه را مي جويد و بالاخره جسم در جريان رسيدن بدين تمايل راه بيان شده توسط ذهن را  طي مي كند و بر بيرون از خود اثر مي گذارد و در اين ميان، اين قدرت اراده انسان است كه انجام و تحقق هر مرحله يا تمام مراحل را و يا توقف حركت در هر قسمت را امضا مي نمايد.گرچه اين فرآيند روشن، در هر حركت انساني ديده مي شود لكن نمي توان ديگر موجودات را به طور مطلق فاقد اين ويژگي ها دانست. بدين معني كه حيوان نيز با به كارگيري توان جسمي خود و در پرتو شناخت وآگاهي هايش، براي رسيدن به تمايلاتش تلاش مي كند و از همين طريق ادامه حيات مي دهد. شناخت پيچيدگي هاي رفتاري بعضي از حيوانات،سازماندهي دقيق فعاليت هايشان در جامعه حيواني و نيز مشاهده عمل وعكس العمل هاي متناسب شان در برابرشرايط وجود تمايلات و آگاهي را در ميان آن ها تأييد وتثبيت نموده واين امور را از خصوصيات ويژه انساني خارج ساخته است و به خصوصيات مشترك ميان انسان وحيوانات تبديل مي نمايد.بنابراين مطلق وجود آگاهي و تمايلات را نمي توان به عنوان عامل تمايز انسان وساير موجودات به حساب آورد.لكن در مقايسه ميان انسان وسايرين اين نكته به روشني قابل ملاحضه است كه حتي گونه هاي پيچيده حيوانات، در بسياري از موارد ودر بيشتر فعاليت هايشان، آن گونه رفتار مي كنند و عكس العمل  نشان مي دهند كه به آنها فرمان داده شده و در ابتداي خلقت در وجود آن ها به امانت نهاده شده است.تنوع در فشار، تغییر در روشها، اصلاح برخوردها، انجام اعمال جدید و اقدام به عکس العمل های غیر تکراری به ندرت در حیوان قابل ملاحظه است و دایره این گونه تغییرات در آگاهی ها و تمایلات حیوانات در حدی محدود می شود که به کارگیری اصطلاح رشدو کمال به میزان به کار بردن اصطلاح انحطاط و سقوط برای آنان بی معنا و بی مفهوم می نماید. برخلاف انسان که این واژه ها را می توان به راحتی در مورد او به کار برد. چرا که برای او قدرت و توانایی قایلیم که به وسیله آن می توانند با تصرف در خود و دیگران در، مسیر کمال يا انحطاط راه بپیماید،  او بر خلاف حیوان بیش از آنکه زندانی ویژگی ها و خصوصیات روحی، فکری و جسمی خود باشد حاکم بر آن هاست و قدرت تغییر یا تثبیت آنها را دارد  و علاوه بر آن، می تواند از طریق تصرف در اراده، احوال، افکار واعمال دیگران، اراده و توان خویش را رشد    و توسعه بدهد و از این طریق جایگاه خویش را متحول سازد و توان تأثیر گذاری خود را در دو جهت حق    و باطل افزایش یا کاهش دهد. او می تواند به اعلی علیین صعود کند و یا خویش را تا اسفل السافلین سقوط دهد و تا مرحله   پست تر از حیوان تنزل یابد بر خلاف سایر موجودات که تغییر در چنین دایره وسیع و جابجایی بسیار کمتر از این حد نیز، برای آنان ممکن نیست . بنابراین با توجه به دایره وسیع تغییر برای انسان و در مقابل، محدودیت شدید تغییرات برای حیوان و اختلاف فاحش و روشن میان این دو در این زمینه، می توان چنین نتیجه گرفت که وجود بیشترین توان رشد و بالاترین قدرت تأثیرگذاری بر احوال، افکار و اعمال خود ودیگران، مهمترین عامل تمایز میان انسان از سایر موجودات است که از آن به اراده و اختیار در انسان نام برده می شود و وی را به عنوان موجود مختار، ممتاز و برتر معرفی می کند . این همان نتیجه ای است که، کتاب، سنت و بزرگان دین نیز، ما را بدان هدایت می نمایند چرا که می بینیم، از یک طرف افعالی چون تسبیح خداوند سبحان (آن هم نه معنای حرکت بر مبنای مشيت، بلکه به وسیله بیان و نطق)، ایمان آوردن و کفر ورزیدن، شهادت دادن و کفران کردن را به سایر موجودات، حتی جمادات هم نسبت می دهند اما از طرف دیگر انتخاب راه هدایت یا گمراهی ، رسیدن به فراز یا فرود و برخورداری از نعمت و برکت یا عذاب و سختی، در دنیا و آخرت را مختص به انسان قرار می دهند . بنابراين باید توجه نمود که گر چه این قدرت در بیشترین حد به انسان اختصاص دارد، اما این مطلب به این معنا نیست که: اولاً انسان در این زمینه دارای قدرت مطلقه است واراده او هیچ حدی نخورده و محدوديتي نمي پذيرد.ثانياً ساير موجودات چنين توانايي را ندارند،بلكه كه اصل مطلب اين است كه از يك سو همان گونه كه انسان بر ديگران اثر ميگذارد، ديگران و ساير موجودات نيز توان تأثير گذاري بر وي را دارند.بعضي از موجودات زمينه گسترش تصرف و اختيار او را فراهم ميكنند و بعضي در اين زمينه نفوذ او را محدود مي سازند و از دیگر سونیز هرچه از انسان دورتر می شویم و به مراتب پایین تری از عالم وجود یعنی حیوانات، نباتات و جمادات می رسیم، میزان این قدرت به ضعف گراییده تا بدانجا (که به نظر می رشد در مورد جمادات) این توان به سمت صفر میل می کند. بنا براین این اختلاف فاحش در میزان این قدرت میان انسان و سایر موجودات است که ما را بدین نتیجه می رساند که واژه اراده و اختیار را جز در مورد انسان به کار نبریم و انسان را دقیقاً به دلیل برخورداری از این حد قدرت تصرف، برتر از سایر موجودات دانسته و او را مسئول همه رفتارها و اعمالش و مستوجب پاداش و عقوبت بدانیم و سایر موجودات (و حتی حیوان) را با حفظ همین تناسب ها و اختلاف ها، از این دایره خارج سازیم .2-2-1-ابعاد وجود انسان روشن است که قدم نهادن در وادی شناسایی و معرفی انسان به عنوان اشرف مخلوقات و به تعبیر رایج مکتب های مادی به عنوان پیچیده ترین موجود، بدون استنباط و اجتهادي دقیق از آیات و روایات تنها منجر به مشاهده و شناخت بخش ملموس، محسوس و مادی انسان می شود که    نتیجه ای جز گرفتارشدن در ورطه جزیی نگري ندارد و در نهایت به برخورد ضعيف و نا صحیح با انسان ختم می شود . امام با استفاده از بحث های اندیشمندان و متفکران اسلامی در این مورد و نتیجه گیری از آن می توان گفت که انسان دارای سه بعد قلب، ذهن و جسم است، هر چه به سمت بعد جسمی نزدیک شومیم توجه به خصوصیات محسوس و مملوس و عینی انسان شدت می گیرد و بر عکس هر چه به عالم قلب و روح نزدیک شویم از بعد محسوس و فیزیکی انسان فاصله می گیریم. همانطور که در بحث اختیار انسان مطرح شد، انسان توان گسترش تأثیرگذاری بر خود، دیگران و محیط پیرامونش را دارا است و از همین طریق موجب رشد خود و دیگران می شود. با توجه به این مطلب و نیز توجه به ابعاد قلبی، ذهنی و جسمی انسان نتیجه می گیریم که افزایش قدرت تحرک و گسترش جریان نفوذ اراده وی می بایست در افزایش توان روحی، فکری و جسمی او ظهور کند. بنابراین قلب، ذهن و جسم زمینه جریان یافتن اختیار و اراده انسان می با شد. انسان با انتخاب روش هوی و هوس یا تقوا به توان روحی، فکری و فیزیکی خود شکل و کیفیت خاصی می بخشد و با اختیار یکی از این دو جهت، دارای قلب، ذهن و جسمی شیطانی یا الهی خواهد شد و این به معنای اصالت داشتن اراده و اختیار در شکل بخشیدن به ساختار توان های مختلف انسان می با شد.گر چه شکل و کیفیت این سه منشا (قلب،ذهن وجسم) نیز بر نحوه اختیار و اراده انسان مؤثرند در این صورت، هم اراده است که با انتخاب جهتی خاص به منشا رفتار انسانی شکل می دهد و هم کیفیت و ساختار این سه منشأ به عنوان زمینه تصمیم گیری، بر شدت و میزان اراده و اختیار تأثیر خواهند داشت. اما تفاوت این دو نوع تاثیر گذاری بر یکدیگر این است که اراده و اختیار اصل بروز و ظهور و نیز سمت و سوی حالت ها، افکار و رفتار انسان را مشخص ساخته و این ابعاد و خصوصیات زمینه تحقیق اراده او را فراهم می سازند، اولی جهت ساز است و دومی زمینه ساز.

3-2-1-رفتارها و امور در انسانزمانی که به انسان به عنوان موجودی مستقل ازسایر عوامل توسعه اجتماعی نظر می افکنیم و فقط به تحلیل کیفیت رشد او می پردازیم، در می یابیم که تغییرات وی تابع رفتارها و فعالیت هایی است که به تبع ابعاد وجودی او به سه دسته، رفتارهای روحی،که منجر به تغییر در تمایلات و باورهای انسان می شود، رفتارهای نظری،که منجر به تغییر در اطلا عات و ادراک وی شده است و در نهایت حرکت و فعالیت های فیزیکی که توان محسوس و مادی افراد را متأثر می سازد، تقسیم می گردد.امور انسان نیز که همان آثار رفتار های سه گانه روحی، نظری و فيزيكي او است، در سه مجموعه امور قلبی، امور ذهنی و امور جسمی از یکدیگر جدا و طبقه بندی شده است و تغییرات در انسان نیز به معنای تغییر در این امور، به تبع رفتارهای سه گانه وی پدید می آید. به بیان دیگر رشد انسان تابع رشد هماهنگ و متناسب امور قلبی، ذهنی و جسمی بوده و افزایش یا کاهش توان او به افزایش یا کاهش توان روحی، فکری و فیزیکی او بر می گردد و این تغییرات همه تابعه جهت خاصی خواهد بود که آن را اختیار نموده است . توجه به این نکته ضروری است که هر یک از رفتار های روحی، نظری و فیزیکی فقط به وسیله قلب یا ذهن و یا جسم صورت نمی گیرد، بلکه در انجام هر یک از این اعمال (رفتار ها) هر سه منشأ   قلب، ذهن و جسم دخالت دارند، لکن در پیدایش هر یک از آثار، یکی از اینها بیشترین تأثیر را دارد.  بدین معنا که در انجام عمل روحی، هر سه منشأ قلبی، ذهنی و جسمی دخالت دارد، اما در انجام این عمل، قلب و روح دارای سهم بیشتری نسبت به دو منشأ دیگر است و در انجام عمل نظری نیز قلب، ذهن و جسم دخالت دارند با این تفاوت که در انجام این عمل ذهن نقش حساس تری را ایفا می کند و سر انجام در انجام عمل فیزیکی نیز هر سه منشأ موثرند، اما جسم از بیشترین تاثیر در انجام آن برخوردار می باشد .   

4-2-1-معرف های شخصیت انسانی در تجزیه و تحلیل پیچیدگی هاي وجود و رفتار انسانی و نیز در کنکاش پیرامون کیفیت ارتباط میان ابعاد وجودی انسان واراده او، بدین نتیجه می رسیم که گر چه اراده بر تمامی ابعاد و امور وجودی انسان حاکم است لکن این تأثیر و تأثر یکسان و همگون نیست، بلکه میان اراده با قلب و ذهن ارتباطی قوی تر و بیشتر و با جسم کمتر و ضعیف تر می با شد به همین ترتیب نیز تأثیر امور قلبی و ذهنی بر اراده فراگیرتر و تأثیر امور جسمی و حسی بر آن کمتر و محدود تر است.تغییرات قلب پیش از آنکه تابع تکوین و قوانین ثابت طبیعی باشد از تحولات ارادی انسان متأثر می شود و در مقابل نیز بیش از سایر امور تحقق اراده های نو را آسان یا سخت می نماید.تغییرات ذهنی پس از تغییرات قلبی این نقش را ایفا می کند و در خدمت تأثیر و تأثرات قلبی قرار می گیرد، زمینه تحقق یا مانع جریان اراده می شود .برخلاف جسم و قوای حسی که منطبق بر نظام تکوین و هماهنگ با قوانین طبیعی تغییر می کند و این تغییرات بسیار محدود تر نسبت به امور فوق از اراده متأثر می شود، به همین نحو وسیله و ابزاری ساده تر و یا مانعی جزیی تر در جریان عینی اراده به حساب می آید .در همین راستاست که اشتراک ها در امور جسمی میان انسان با سایر موجودات بسیار بیشتر از شباهت ها میان امور قلبی و ذهنی او با آن هاست. بدین معنی که در زمینه امور قلبی میان انسان با سایر مخلوقات به ندرت شباهت هایی را می توان بر شمرد و اشتراک ها در امور ذهنی بسیار محدود و منحصر به فردند.      بر خلاف امور جسمی و تغییرات جسم انسانی که جزء در مواردی محدود و مشخص با حیوانات مشترک و مشابه است، به خصوص اگر او طریق غیر الهی را گزیده و تغییرات روحی و ذهني خویش را تابع تغییرات جسمی قرار داده باشد.بنابراین به نظر می رسد، چنانچه بخواهیم عامل تمایز میان انسان و حیوان یعنی اراده و اختیار را در امور محقق کننده آن بیابیم، باید در ابتدا امور قلبی را مورد توجه قرار دهیم و سپس از امور ذهنی سراغ بگیریم تا با بررسی تغییرات این دو بعد، امکان تحلیل رفتار انسانی و شناخت شخصيت انسان فراهم گردد.به بیان روشنتر، زمانی که تغییرات جسمی انسان را مورد بررسی قرار می دهیم و از قوت و ضعف نیروی عضلانی وی سخن می گوییم، از آن رو که این تغییرات غیر ارادی و به اقتضای امور تکوینی صورت         می گیرد، بنابراین دستاورد های مفید در معرفی انسان به عنوان مخلوقی جدا از سایر موجودات به کف      نمی آوریم. اما آنگاه که تغییرات و تأثير و تأثرات قلبی و ذهنی او را مورد ارزیابی قرار می دهیم انسان را دارای ویژگی ها و خصوصیات ممتازی می یابیم که سایر موجودات يا به کلی از آن محروم اند و یا جز در حدی بسیار اند از آن بهره ای ندارند و لذا می توان گفت که شخصیت انسان را باید در خصوصیات قلبی و ذهنی او جستجو نمود تا در ویژگی های جسمی او و به تعبیری دیگر، تغییرات جسم موجب پیدایش ضعف یا قوت در شخص انسان می شود و این تغییر بر قوای روحی و فکري او به نسبتی محدود تأثیر میگذارد اما هرگز شخصیت و انسانیت او را خدشه دار نمی سازد . بنابر آنچه گفته شد، تغییرات انسان را به عنوان یک مجموعه ی معین و مستقل عینی، تابعه  ابعاد  وجودی یعنی قلب و ذهن و جسم وی دانستیم، لکن شخصیت و انسانیت انسان را که معرف انسان در جامعه و متمایز سازنده او نسبت به سایر عوامل اجتماعی است. به تبع تغییرات قلبی و ذهنی او ارزیابی و رشد و تعالی انسانی را در مورد روحی و نظری وی تلقی و جستجو می نماییم.

2- مبانی جامعه شناسانه یکی از پایه ها اساسی جهت طراحی برنامه ونیز سازماندهی فعالیتهای فرهنگی جامعه، شناسایی نظام و مجمو عه شامل بخش فرهنگ می باشد. زیرا تلقی ما از جامعه، واقعی و یا غیر واقعی بودن آن، ملاحضه امور مختلف جامعه در یک دسته بندی خاص، نحوء ارتباط بخشش های مختلف آن با یکدیگر و نیز چگونگی اثر گذاری هر بخش بر بخش های دیگر تأثیر به سزایی در تعریف و تلقی از فرهنگ و چگونگی تغییر آن خواهد داشت. در زیر اصول و مبانی پذیرفته شده در این مورد توضیح داده شده است .

1-2- هویت جامعه جامعه انسانی، مجموعه ای مرکب از اجزاء، عناصر و عوامل انسانی و غیر انسانی است که در تأثیر و تأثر متقابل باهم ، پیکر واحد و منسجمی را که دارای اثر و نتیجه خاصی می باشد پدید می آورد. بر این اساس جامعه، موجودی متحرک و متغییر است که تغییرات آن به تبع تأثیر و تأثر ارادی و غیر ارادی متقابل اجزا    و عناصر شکل می گیرد. همچنین جایگاه عناصر اجتماعی نیز نقش تعیین کننده ای در میزان و کیفیت اثر گذاری آن عناصر در تغییر و تحول جامعه و نیز نحوه اثر پذیری آنها از یکدیگر دارد. از این رو کیفیت تغییرات جامعه و چگونگی وضعیت آن در هر شرایط تابع جایگاه و چگونگی رفتار اجزاء و عناصر و نحوه تأثیر و تأثر آنها در یکدیگر می باشد .پذیرش ارتباط میان عناصر مختلف جامعه و تأثیر هر یک از عناصر بر دیگر عناصر به معنای پذیرش اثری است که از برآیند آثار مختلف عناصر به وجود آمده است. اثر محقق شده به عنوان اثر کل با اثر هر یک از اجزاء و عناصر داخلی جامعه متفاوت است. اما در عین حال، قوام و دوام آن به نسبتی به وجود هر یک از نیرو ها باز گشت می کند. همین خصلت و ویژگی مربوط به کل است که بیان گر نوعی وحدت میان عناصر مختلف جامعه ونیز روشن کننده حقیقی بودن جامعه می باشد . به میزانی که رفتار و عمل کرد عناصر مختلف جامعه بایکدیگر هماهنگ باشند، نیروها به عنوان  بازوهای کمک کننده عمل می کنند و اتلاف توان اجتماعی به دلیل اصطکاک نیرو ها به حداقل می رسد در این صورت انسجام و وحدت اجتماعی به حد اکثر خود می رسد و جامعه از رشد و پویایی مناسب بر خوردار   می شود . در غیر این صورت نیروها در مقابل هم عمل می کند و توان همدیگر را از بین می برند، جدايي   بر جامعه حکم فرما می گردد و اثر نهایی مجموعه نیز به حداقل می رسد .

2-2-شناخت جامعه از آنجا که توسعه و تکامل جامعه در گروی رشد و اصلاح امور آن جامعه است و اصلاح امور جامعه نیز منوط به انجام فعالیت های اجتماعی متناسب با آنهاست و فعالیتهای اجتماعی نیز جز با تکیه بر مقدورات و بهره گیری از اجزاء و عناصر اجتماعی به دست نمی آید از این رو برای شناخت جامعه به عنوان یک کل پویا، باید عناصر (مقدورات) و امور و فعاليت هاي مختلف یک جامعه را شناخت.   

1-2-2- مقدورات اجتماعی (عوامل و عناصر وضعیت) هر سازمان و از آن جمله جامعه (که می توان آن را بزرگترین سازمان اجتماعی – انسانی دانست ) در هر وضعیت از سه عامل اساسی ارتباطات، ارتکازات و امکانات تشکیل یافته است به طوری که پیوستگی و هماهنگی میان آنها وحدت و انسجام هر وضعیت مجموعه را محقق می سازد و نبود هر کدام به معنای عدم تشکیل یا نابودی جامعه است . ارتباطات که مجموعه قانونها ، رابطه ها، مدیریت و سازماندهی ها را در بر می گیرد، بخش نخست و مقدورات جامعه است و مشخص کننده محدوده پویایی اجزاء و عناصر و تعیین کننده جایگاه عوامل در مجموعه می باشد . ارتکازات که متناسب با امور روحی و ذهنی انسانها است شامل نتمایلات و اطلاعات جامعه می گردد و پس از ارتباطات شاخص ترین مقدورات سازمان به حساب می آید . و بالاخره امکانات به عنوان مجموعه مقدورات طبیعی، مصنوعی و جسمی انسانی سومین بخش اساسی مقدورات می باشد که تغییرات اجتماعی مستلزم وجود مقدار کافی و مناسب آنهاست . به تعبیری دیگر ارتباطات عامل انسجام و وحدت و نیز ابزار جهت دهی و توسعه امور، ارتکازات بیان کننده کیفیت و نحوه جریان امور و ساختار تغییرات مجموعه و امکانات ابزار تحقق عینی تغییرات می باشد که بدون وجود و بکار گیری متناسب و هماهنگ هریک از این سه عامل، رسیدن به هدفهای اجتماعی غیر ممکن است و ادامه حیات نظام مشکل .

2-2-2- امور اجتماعی از آنچه در قسمت قبل در رابطه با مقدورات به عنوان عوامل قابل ملاحضه و تغییر در هر وضعیت بیان شد  می توان چنین نتیجه گرفت که مجموعه  توان جامعه در هر مرحله مشتمل بر توان هماهنگی ، انسانی و فیزیکی آن جامعه می باشد به عبارت روشن تر یعنی تغییر در قوانین ، مدیریت و سازماندهی های اجتماعی ( ارتباطات ) به معنای افزایش یا کاهش توان هماهنگی جامعه است . که انسجام و وحدت اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد به همین دلیل به این بخش از مقدورات اجتماعی توان هماهنگی گفته می شود . به علاوه تغییر در امور قلبی و ذهنی انسان ها در جامعه که از آن به ارتکازات نام برده شد توان انسانی جامعه را متأثر می سازد و تغییرات اجتماعی نیز موجب افزایش و یا کاهش آن می گردد. به عبارت دیگر تغییر در توان انسانی جامعه ، به معنای تغییر در امور قلبی و ذهنی انسانها ( و به بیانی تمایلات ومفاهیم اجتماعی ) است که از آن با عنوان ارتکازات یاد می شود .و بالاخره ابزار، مواد و منابع طبیعی که شامل، امکانات طبیعی و مصنوعی و نیز نیروی بدنی و قدرت جسمی انسان می باشد و در مجموع از هر سه با عنوان امکانات یاد می شود که توان فیزیکی جامعه را تشکیل  می دهد . اینک با توجه به مطالب پیشین ، می توان به روش زیر به جامع ترین طبقه بندی اجتماعی دست یافت بدین نحو که در طبقه بندی امور اجتماعی، توان هماهنگی جامعه یا ارتباطات را معرف سیاست، توان انسانی یا ارتکازات جامعه رامعرف فرهنگ و توان فیزیکی یا امکانات اجتماعی را معرف اقتصاد جامعه دانست و امور مربوط به ارتباطات را امور سیاسی، امور مربوط به ارتکازات را امور فرهنگی و امور مربوط به امکانات جامعه را امور اقتصادی تعریف نمود .بنابراین همانگونه که در برنامه های توسعه اجتماعی با مقدوراتی روبرو هستیم که با تغییر در کم و کیف آنها باید به مقدورات رشد یافته تری در مرحله دوم برنامه دست یافت . به همین ترتیب با اموری نیز روبرو هستیم که تغییر متناسب و هماهنگ آنها باید سر انجام جامعه را به امور رشد یافته تری در وضعیت مناسب آینده برساند و لذامی توان گفت که رشد و توسعه جامعه حاصل رشد هماهنگ امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و برخوردار از مقدورات رشد یافته تر مرحله جدید می باشد. اینک با توجه به اهمیت و کثرت کاربرد امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در جریان بحث ها و مراحل طرح رد پایان به تعریف مجدد این امور می پردازیم .   امور سیاسی : به مجموعه تون هماهنگی جامعه که قوانین و ضوابط اجتماعی سازماندهی، مدیریت جامعه و در یک کلام ارتباطات را در بر می گیرد امور سیاسی اطلاق می شود .امور فرهنگی : به مجموعه توان انسانی جامعه که تمایلات و اطلاعات و در یک کلام ارتکازات را در بر می گیرد امور فرهنگی اطلاق می شود .امور اقتصادی :به مجموعه توان فیزیکی جامعه که امکانات طبیعی، امکانات مصنوعی ( ابزار و ...) و امکانات انسانی (قوای بدنی و جسمی ) و در یک کلام امکانات را در بر می گیرد امور اقتصادی اطلاق می شود . بنابر این همانگونه که ملاحضه گردید در طبقه بندی های اجتماعی آنگاه که انسان را به عنوان عضوی از عوامل اجتماعی و بخشی از مقدورات رشد و توسعه جامعه به حساب می آوریم ، تمایلات و مفاهیم اجتماعی را که حاصل توان روحی و فکری انسان است تحت عنوان ارتکازات در بخش فرهنگی جامعه و کارآیی های بدنی انسان را که حاصل قدرت جسمی اوست، تحت عنوان امکانات در بخش اقتصادی جامعه ارز یابی و محاسبه می نمایی و به تعبیر دیگر تمایلات و اطلاعات که بیانگر امور قلبی و ذهنی انسان است، معرف فرهنگ و توان جسمی وی که بخشی از توان فیزیکی جامعه را تشکیل می دهد معرف بخشي از اقتصاد جامعه فرض شده است .

3-2-2 – فعالیتهای اجتماعی فعالیت های صورت گرفته شده در جامعه چیزی جز ترکیب مقدورات اجتماعی با یکدیگر و نیز تأثیر و تأثر آنها از یکدیگر نیست . به عبارتی دیگر مدیریت جامعه از طریق به کار گیری متناسب ارتباطات ، ارتکازات و امکانات، رسیدن به هدف های جامعه ، زمینه سازی و تحقق رشد و توسعه اجتماعی را پی می گیرد. و از همین طریق است که امور مختلف جامعه تغییر شکل می یابد و عوض می شود بنابراین موضوع فعالیت های اجتماعی، امور مختلف جامعه است و به همین دلیل دسته بندی ارايه شده و نیز تعاریف مربوط به آنها       بر اساس دسته بندی و تعاریف امور مختلف جامعه می باشد. بر این اساس کلیه فعالیت های اجتماعی در سه دسته کلی فعالیت های سیاسی، فعالیت های فرهنگی و اقتصادی جامعه دسته بندی شده اند. تعاریف مربوط به این سه دسته از فعالیت ها به صورت زیر می باشد . -          فعالیت های سیاسی ، فعالیت هایی است که به منظور تغییر در ارتباطات جامعه صورت می گیرد.-          فعالیت های فرهنگی ، فعالیت هایی است که به منظور تغییر در ارتکازات جامعه صورت می گیرد.-          فعالیت های اقتصادی ، فعالیت هایی است که به منظور تغییر درامکانات  جامعه صورت می گیرد.لازم به تذکر است که گرچه هر فعالیت تنها دارای یک اثر نبوده و فقط موجب تغییر در یک پدیده نمی گردد بلکه آثار مختلفی را از خود بر جای می نهد و امور متعددی را متأثر می سازد لکن این نکته نیز   بر اهل دقت روشن است که میزان این تأثیرات یکسان نبوده و از شدت و ضعف برخوردار است و بعضی از این آثار مهمتر و برخی کم اهمیت ترند . پیوسته هر فعالیت دارای اثری اصلی و محوری  و نیز دارای آثار فرعی و تبعی است .بنابراین در تعاریف بالا مقصود اثر اصلی و محوری هر فعالیت است که به همان اثر نیز آن فعالیت تعریف شده و به کار گرفته می شود . بنا براین فعالیت هایی را که مهمترین اثر آنها نیز موجب تغییر در ارتباطات، ارتکازات و امکانات جامعه می گردد می توان به ترتیب فعالیت های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نامید .     

 

تبلیغات نوشتاری:
واحد هنری
این واحد شامل تئاتر ، سرود و تواشیح می باشد
معارج
معارج نام اولین گروه تواشیح کانون است که در سال 1373تشکیل شد