اشاره : سخنراني ذيل تحت عنوان "مروري برمفاهيم و مسا يل فرهنگ عمومي" درهمايش موسوم به "متوليان فرهنگي استان مازندران" در محل دانشگاه آزاد اسلامي واحد قائم شهرايراد شده است كه با تلخيص از نظر شما مي گذرد. شش نكته مجزا امّا به هم پيوسته را براي بحث دراين مجلس عزيزانتخاب كرده ام كه به اختصار اشاره مي كنم:1ـ تعريف فرهنگ وفرهنگ عمومي سخن اول مرور بر فرهنگ و فرهنگ عمومي است. اينجا مجالي است كه فرهنگ را با همه تنوع و تكثري كه در تاريخ دارد تعريف كنيم واز زواياي مختلف مورد وا كاوي قرار دهيم و تعريف جامع و كاملي را ارايه دهيم. بيشتر غرض اين است كه از منظري به فرهنگ و فرهنگ عمومي نگاه كنيم كه نكته هاي بعدي سخن از اين منظر قابل تعريف و تعبير است. دور از ذهن عزيزان حاضرنيست كه بخش قابل توجهي از مطالعات اجتماعي در سراسر دنيا بخصوص در سده هاي اخير درباب فرهنگ است. هم تعريف فرهنگ وهم ذيل نكات اصلي آن، تقسيم آن به فصول مختلف و زواياي گوناگون مي پردازد. اساساًٌ به آساني نمي توان حكم مسجلي بخصوص از مباني انسان شناسانه اي كه در غرب در مباحث علوم انساني دارد تعريف مشخصي درباره مفهوم علوم انساني گفت. آنچه غرض ما در فرهنگ است اين است كه فرهنگ از مجموعه اي ازپذيره هاي ماندگار است. من خلاصه ترين تعريفي كه از فرهنگ به ذهن دارم اين است كه مجموعه داشته هاي مادي هر جامعه اي از فرهنگ سهم او از تمدن و معماري است. آنچه كه باقي مانده است سهم او از گذشته و معماري اوست. عناصر معنوي عبارتند از:ارزشها گرايشها خلقيات آداب و رسوم و000 كه در جامعه وجود دارد. در اينجا ما پذيره هاي ماندگار را به عنوان فرهنگ جامعه تعريف مي كنيم و آن را در سه بخش اساسي ذيل تقسيم بندي مي كنيم :1ـ پذيره هاي روحي كه به آنها باورهاي يك جامعه نيز مي گوييم. 2ـ پذيره هاي نظري كه مجموعه دانش هر جامعه را تشكيل مي دهد. 3ـ پذيره هاي عملي كه رفتار جامعه را تشكيل مي دهند.شايد بتوان گفت پذيره هاي ماندگار روحي نظري و عملي هر جامعه فرهنگ آن جامعه است.گفته هاي ماندگاري كه در رفتارانسان متجلي مي شوند در دانش آن جامعه تبيين و تشريح مي شوند و در عواطف ارزشها احساسات و باورهاي او تجلي پيدا مي كنند و روح آن جامعه راشكل مي دهند. با اين تعريف اضافه مي كنيم كه شناخت انسان كليد فهم فرهنگي اوست. اگر موضوع اقتصاد پول و ثروت و موضوع سياست مديريت بر جامعه و گروهي ويا قدرت اداره كردن گروه و جامعه است موضوع فرهنگ انسان است. بنابراين شناخت انسان كليد ورود به فرهنگ و فهم فرهنگي است. در انتهاي بخش اول سخنان من مي توانيم بر اين نكته آگاهانه تأكيد كنيم كه اگر فرهنگ مجموعه پذيرفته هاي ماندگار يك جامعه و موضوع آن انسان است بنابراين بدون داشتن يك نگاه جامع انسان شناسانه براي كسي كه مي خواهد به موضوع فرهنگ بپردازد مقدور و ميسر نخواهد بود.اگر عزم واراده ما اصلاح فرهنگ عمومي جامعه ما است جامعه اسلامي و الهي بدون داشتن يك نگاه جامع انسان شناسانه به انسان تعريف جايگاه انسان نقش و رابطه او با انسان و خدا جزء ضروريت هاي لاينفك بحث است و نبايد از آن غفلت داشته باشيم. اين را از اين بابت عرض مي كنم كه گاهي انسان با نيت خالص قصد اصلاح درحوزه فرهنگ را دارد اما ممكن است حركت يا فعل و تصميم او با يكي از مباني انسان شناسانه اسلامي كه خود او هم به آن معتقد است در تعارض و مغايرت باشد.فرهنگ عمومي چيست؟ فرهنگ عمومي مجموعه پذيرفته هاي ماندگار هر جامعه اي است كه عمومي شده اند. به عبارت ديگر فرهنگ عمومي اخلاق اجتماعي است. اساساً مفهوم فرهنگ عمومي يك مفهوم بومي براي جامعه ايراني است. اگر از سه دهه قبل تا كنون به مطالعات اجتماعي در كشورنگاه كنيد، سابقه اي از فرهنگ عمومي با اين شكل نمي بينيد. ما داراي فرهنگ خصوصي نيستيم كه فرهنگ عمومي داشته باشيم. ما داراي فرهنگ سازماني و خرده فرهنگ هستيم اما فرهنگ عمومي و فرهنگ خصوصي تقسيمي در مقابل يكديگر نيستند. در كشور ما وضع اين واژه به دوره زعامت رهبر معظم انقلاب در شوراي عالي انقلاب فرهنگي برمي گردد و بيش از دو دهه و نزديك به سه دهه از تعريف اين مضمون وضرورت توجه به آن دركشور نمي گذرد.اگر بخواهيم با مسامحه اين تعريف را مقداري مطابق با تعاريفي كه در بين جامعه شناسان غربي است استفاده كنيم فرهنگ عمومي هر جامعه عبارت است از اخلاق اجتماعي آن جامعه و آداب و رسوم و باورهاي فرهنگي كه در نمادينه شده و به آن عمل مي شود.2- ساحت هاي سه گانه فرهنگفرهنگ به معناي كّلي كه امروز دل مشغولي ما است از سه ساحت قابل بحث است. اين مناظر و ساحت ها تفاوت جدي با يكديگر دارند. الف) در كلان ترين شكل ساحت بزرگ و عمومي فرهنگ ساحتي است كه ما از آن به عنوان امور فرهنگي ياد مي كنيم. شما وقتي مي گوييد فرهنگ منظورتان امور فرهنگي است.امور فرهنگي شامل: عفاف، امانتداري، اعتماد به نفس ملي وجدان كاري و000 فهرست طولاني از اين موارد در هر جامعه اي قابل تنظيم است. كاربرد فرهنگ به معناي امور فرهنگي در هر جامعه اي قابل بيان است و اين طور نيست كه در نظر داشته باشيم كه در جامعه ما صرفاً براموري به عنوان امور فرهنگي اصرار مي شود. مروري بر سوابق و مطالعاتي كه در كشور ما و ساير كشور ها وجود دارد مبيّن آن است كه فهرستي ازنواميس فرهنگي در همه كشور ها وجود دارد به نحوي كه آن كشورها درهيچ شرايطي حاضر نيستند كه ازنواميس فرهنگي خود بگذرند. حتي در برخي از كشورها براساس سوابق موجود اين فهرست به حوزه امنيتي آنها وارد شده است. امور فرهنگي كلان ترين نوع نگاه به فرهنگ است. منظور از امور فرهنگي اين است كه ما مي خواهيم انسان هايي با چه خصوصيات فرهنگي داشته باشيم؟ اين كه چگونه انسان هايي باشند؟ چه كساني را دوست بدارند و از چه كساني متنفر باشند؟ به چه آدابي پايبند باشند و از چه آدابي پرهيزنمايند؟ اين يك ساحت از فرهنگ است كه ما از آن به عنوان امور فرهنگي ياد مي كنيم.ب ) ساحت دوم براي فرهنگ فعاليت هاي فرهنگي است. فعاليت هاي فرهنگي يك معناي مدرن ومتعارف در جهان دارد كه از آن به عنوان صنايع فرهنگي ياد مي شود. فعاليت هاي مرسوم در دنياي مدرن شامل: كتاب روزنامه سينما و تأترو ساير جلوه ها و مظاهر ديگر است. شما وقتي در برخي از كشورها درباره بازي هاي رايانه اي صحبت مي كنيد در مورد فرهنگ صحبت مي كنيد. منظور از فرهنگ صنايع فرهنگي است. امّا به نظر مي رسد حوزه وسيعي از فعاليت هاي فرهنگي وجود دارد كه به دليل آن كه در فهرست متداول صنايع فرهنگي غرب وجود ندارد مورد توجه واقع نمي شود. براي مثال: حج، وقف، كاركرد هاي فرهنگي در برنامه ريزي ها مسجد مراسم عزاداري ماه محرم و0000 ازاين قبيل فعاليت هاي فرهنگي مي توان فراوان ذكر كرد. يا حتي فعاليت هاي فرهنگي وجود دارند كه كاملاً نماد آنها در جلسات و حلقه هاي كوچكتر به وجود مي آيد. در يك شهري مردم اهل صله رحم هستند شما مي توانيد بسياري از معضلات اجتماعي را در قالب صله ارحام حل كنيد. در اينجا صله رحم يك فعاليت فرهنگي گسترده است. يك نگاه به فرهنگ اين است كه وقتي ما درباره فرهنگ صحبت مي كنيم هم به معناي فعاليت هاي محدود يا صنايع فرهنگي و هم به معناي فعاليت هاي فرهنگي مدرن و فعاليت هاي بومي است.ج) ساحت سوم ساحت مقدورات و توانمندي هاي فرهنگي است. وقتي مي گوييم توجه به فرهنگ لازم است، يعني توجه به سالنهاي سينما، كتابخانه هاي عمومي، ابنيه فرهنگي و000 اينها مجموعه امكانات و مقدورات ما براي مديريت فرهنگي هستند و يك ساحت از فرهنگ مي باشند. ترديدي در اين نيست كه مقدورات فرهنگي كم ارزش ترين ساحت از اين سه حوزه است. ممكن است در بادي امر مهمترين بخش ما را به غفلت بيندازد و ما را مشغول به ضعيف ترين بخش نمايد. مقدورات فرهنگي بايد در خدمت فعاليت هاي فرهنگي باشند و فعاليت هاي فرهنگي نيز بايد بتوانند امور فرهنگي را متجلي نمايند. 3- مديريت فرهنگي چيست؟من قصد ندارم مديريت فرهنگي را از منظر علمي تعريف كنم. عناصرشش گانه سخنان امروز بنده دريك وابستگي و پيوستگي به هم تعريف مي شوند. اگر از منظر خودمان به اين موضوع نگاه كنيم مي بينيم كه مديريت فرهنگي ارتقاء و تثبيت پذيره هاي ماندگار است. پذيره هاي ماندگار همان امورفرهنگي است. مديريت فرهنگي در يك جامعه بايد بتواند پذيرفته هاي ماندگار جامعه را تثبيت كند يا اصلاح وارتقاء بخشد. درحوزه فرهنگ عمومي نيز اين تعريف صادق است. مثالي دراين زمينه مي زنم وازاين مسئله عبور مي كنم. در بحث پوشش ولباس يا به عبارت ديگر پوشش و آرايش كه ما از آن به عنوان حجاب نيز ياد مي كنيم، طبيعي است كه نهايت تلاش ما درساماندهي مسئله حجاب و پوشش بايد به فضيلتي به نام عفاف منتهي شود. بنابراين مراد ما در اصلاح امور فرهنگي عفاف است نه لباس. بنابراين غايت مديريت فرهنگي ساماندهي امور فرهنگي است به نحوي كه تثبيت و ارتقاء ساحت اول يعني امور فرهنگي را شامل مي شود. 4- فرهنگ، گذشته يا آينده؟يك نگاه افراطي وتفريطي دراين زمينه وجود دارد كه بايد به آن توجه داشت. بعضي ها مي گويند فرهنگ يعني ميراث فرهنگي. بعضي ها مي گويند فرهنگ يعني آمال وآرزوها. اين دونگاه مي تواند ما را به خطا بيندازد. آنچه از مطالعه آيات و روايات ونگاه انسان شناسانه ما به فرهنگ كه عرض كردم برمي آيد اين است كه قطعاً فرهنگ ما آينده محور است نه گذشته محور. بعثت انبياء ارشادها نصيحت ها رشادت ها وشهادت ها براي اين است كه آينده انسان را تضمين نمايد نه گذشته او و البته مي پذيريم كه برنامه ريزي به آينده بدون نگاه به نقاط قوت ما كه بخشي از آن در گذشته شكل گرفته اند امكان پذير نيست. تبديل يك عنصر به يك باور فرهنگي يا يك پذيرفته ماندگار در جامعه مستلزم گذشت زمان است. ما بايد همواره در نظر داشته باشيم كه فرهنگ امري واقعي است.اين كه مي گوييم مردم ايران چه فرهنگي دارند اعم از عناصر مثبت و منفي فرهنگي است. نمي توانيم خوش خيالانه فقط عناصر مثبت و خوبي هاي فرهنگي را در نظر بگيريم يا بد گمانانه فقط به عناصر منفي و كاستي هاي فرهنگي نظر كنيم. آنچه مهم است اين است كه در پاسخ سوأل به گذشته يا آينده پاسخ ما آينده است. اين كه در آينده چه خواهد شد بايد محور اصلي بحث ها و برنامه ريزي هاي ما باشد وبدون توجه به اين كه چه بوده وچه هست برنامه ريزي امكان پذيرنخواهد بود.5- جايگاه شوراي فرهنگ عموميسه سطح براي شوراي فرهنگ عمومي شامل: ملي، استاني و شهرستاني قابل بيان است. در بيان رسالت اين شورا اقدام اول ارايه فهرست روشن از امور فرهنگي يا به عبارتي تدوين و ترسيم چشم اندازي از فرهنگ عمومي درجامعه و اين كه در جامعه چه مي خواهد بشود و ما چه انتظاري از جامعه داريم است. طبيعتاً انتظارهاي ما بايد مستدل، عاقلانه و همه جانبه و با مطالعه كامل باشد. در حال حاضر سندي تحت عنوان چشم انداز فرهنگ عمومي جامعه به تصويب شوراي فرهنگ عمومي رسيده است. به نظر مي رسد دراين باره آنچه لازم است در استان و شهرستان انجام شود بومي سازي است والا عناصر فرهنگي يا امور فرهنگي چيزهايي نيستند كه درهر شهري فرق كند يعني اين طور نيست كه ما مردم يك شهر را صادق بخوانيم و مردم شهر ديگر را دروغگو و يا اين كه مردم يك شهر را معتمد به نفس بخواهيم و مردم شهر ديگر را غير آن. اين اصلاً امكان پذير نيست. اصولي كه در اينجا از آن سخن مي گوييم اصول قطعي ثابت و قابل تحقق درسراسركشور است.وظيفه ديگر شوراي فرهنگ عمومي بخصوص دراستان و شهرستان اين است كه هماهنگي كند كه ساحت دوم و سوم فرهنگ دراختيارساحت اول قرار گيرد. اين رسالت اصلي شوراي فرهنگ عمومي است. زيرا شوراي فرهنگ عمومي در استان و شهرستان فقط نماينده شوراي فرهنگ عمومي كشور نيست بلكه نماينده شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز هست. يعني اينجا بايد بحث را به اجرا پيوند بزنيم. در اين زمينه لازم است فضاها و مقدورات فرهنگي يا امكانات فرهنگي نظام جمهوري اسلامي شامل: مساجد، حسينيه ها و تكايا روزنامه كتاب و ... در اختيار ساحت دوم فرهنگ قرار گيرد. بايد فعاليت هاي فرهنگي و منابع موثقي كه قيد شد در اختيار ساحت دوم قرار گيرد. حج آموزش و پرورش و ... همان كار را انجام دهند. اگر ما به اين توفيق دست پيدا نكنيم رسيدن به امور فرهنگي دلخواه به آساني در دسترس نخواهد بود اين وظيفه هماهنگي است. وظيفه سوم رصد دائمي از وضع فرهنگ عمومي است. ما بايد در اين زمينه سنجش داشته باشيم. خوشبختانه در كشور شاخص هاي سنجش فرهنگ عمومي در چند نوبت تدوين شده است. ما بايد موضوع فرهنگ در استان و شهرستان را رصد كنيم و تغيرات آن را در ذهن داشته باشيم.6- مسئله فرهنگ و اوضاع جهاني آيا اساساً ما در مقابل پديده جهاني شدن قرار داريم؟يا اين كه ما مامور نوع ديگري از جهاني شدن هستيم؟ چه به معناي مقابله با تهديداتي كه براي ما مطرح است و چه به معناي انجام رسالت تاريخي ما ايرانيان. ما در زمره رسالت هاي تاريخي خود اين رسالت را داريم كه منتظران ظهور باشيم و زمينه ظهور حضرت حجت را فراهم كنيم. رسالت تاريخي ما كه در مولفه هاي هفت گانه هويت ملي ايرانيان مصوب شوراي فرهنگ عمومي نيز آمده است. عنصر هفتم اين است و رسالت تاريخي ايرانيان و انتظار فرج.نظام جمهوري اسلامي نمي تواند از اين مسئله غافل باشد. ما در شهر و ديار خود نمي توانيم از اين مسئله غافل باشيم. گاهي به صورت خاموش و بي آن كه بخواهيم و غير از آنچه كه ما انتظار داريم فرزند ما در خانه تربيت مي شود. اگر با خوش گماني به توليد بپردازيم ممكن است تا زماني كه ما به امور فرهنگي مناسبي دست پيدا كنيم بنياد همه چيزبر باد رود. اگر ما بخواهيم با نظريه سلبي به اين موضوع نگاه كنيم اين نوع نگاه ما را از خلق فعاليت ها و صنايع فرهنگي غافل خواهد كرد. اين توجه از يك طرف و توجه ديگر اين كه ما نمي توانيم از جهان غافل باشيم. نمي توانيم از آنچه كه در عراق فلسطين و افغانستان مي گذرد غافل باشيم. در منظر فرهنگي نه تحولات فرهنگي جهان بي تاثير بر فرهنگ كشور ماست و نه تحولات فرهنگي كشور ما بي تاثير بر جهان است. ما بايد در فكر تبيين ادبيات انقلاب اسلامي كه عبارت است از خلق الگوي تازه از حكومت الهي بر انسانها هم در حيطه ملي و هم در حيطه جهاني باشيم.





